همسرم حمیدجان ،همسرم،عصر با دختر کوچولومون رفتم تا مغازه ی سر کوچه. یه دفعه دخترم گفت مامان انگشت کوچولوتو بده بگیرمش. نمی دونی وقتی با دست کوچیکش ،انگشتمو گرفت چقدر احساس دلگرمی ومحبت کردم وچقدر هم احساس خوشبختی.. یعنی میشه یه روز تیرگی بین من وتو ازبین بره وتو دستموبگیری.. من که بعد از پنج سال ، باز امیدوارم امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6 | امتیاز : 0 موضوع : | بازدید : 74 برچسب ها : , تاريخ : جمعه 2 آبان 1393 | 17:05 | نویسنده : آسیه | نظر بدهيد
مشاهده منبع: http://pishgam.niloblog.com/
ما را در سایت فردای من،مبهم دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: آسیه
بازدید: 66